عماد الدين حسن بن علي الطبري
166
كامل بهائى ( فارسي )
* ( حديث بيست و نهم ) * عن حفصة بنت عمر ، قالت : كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ذات يوم جالسا قد وضع ثوبه عن ركبته ، فجاء ابو بكر فاستأذن له ، و الرسول على هيئته ، ثم جاء عمر ، و كان على هيئته ، ثم جاء على ، و كان على هيئته ، ثم ناس من اصحابه ، و كان على هيئته ، ثم جاء عثمان يستأذنه فاخذ رسول اللّه ثوبه فتحلله ، قالت : فتحدثوا فخرجوا ، فقلت : يا رسول اللّه جاء ابو بكر و عمر و على و الناس من اصحابك ، و انت على هيئتك ، فلما جاء عثمان ، تحللت بثوبك ، فقال صلّى اللّه عليه و آله : أما نستحيى ممن يستحيى الملائكة . و فى روايت صاحب المصابيح ان عثمان رجل حيى ، و انا خشيت ان اذنت له على تلك الحالة ، ان لا يبلغ الى فى حاجة « 1 » . حفصه بنت عمر گفت رسول صلّى اللّه عليه و آله روزى نشسته بود و جامهء خود بر سر زانو نهاده پس ابو بكر درآمد و اذن خواست پس اذن داد و حضرت به همان حالت خود بود پس عمر درآمد و او همچنان بر هيئت خود باقى بود پس على درآمد و وى همچنان نشسته بود پس بعضى از اصحاب درآمدند و وى همچنان نشسته بود پس عثمان درآمد و اذن خواست پس رسول جامه بگرفت و در خود پوشيد حفصه گفت حديث كردند و بيرون رفتند من گفتم يا رسول اللّه ابو بكر درآمد و عمر و على و گروه از صحابهء تو و تو بر هيئت خود بودى و چون عثمان آمد جامه در پوشيدى رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت چگونه شرم ندارم از كسى كه ملائكه از وى شرم دارد . و در روايت ديگر از مصابيح كه گفت به تحقيق كه عثمان مرد با شرمى است و من ترسيدم كه اگر او را در اين حالت اذن دهم از شرم در وقت احتياج به من نرسد . الجواب ، آن روز كه در حرب احد گريخت اين حيا در كجا بود . ابو بكر شيرازى گويد اول كسى كه از حرب بگريخت عثمان بود و حمزه سيد الشهداء را كه كشتند و هنى كه در لشكر السّلام ظاهر شد ابتداى حمله از وى بود تا سه روز پيدا نبود و در غارى گريخته بود ، و در روز حرب حنين كه گريخت اين حيا كجا بود ، و چون ميان او و يهودى دعوى افتاد او قصد قاضى جهودان كرد و جهود به محمد صلّى اللّه عليه و آله راضى بود و عثمان راضى نبود تا آية :
--> ( 1 ) - صحيح مسلم باب فضائل عثمان ح 2401 و 2402 و الغدير 9 / 311 و 312 به نقل مصابيح السنة بغوى .